خرید بک لینک
وااای چقد بعضی مردا حرومزادن امروز ده دقیقه کنار خیابون وایسادم هی مزاحم و شدن هی وایسادن بخدا پشت ب طرفی ک ماشینا میان وایساده بودم چادرهم سرم بود واقعا خجالت نمیکشن چ معنی میده اخه ...یه ماشین وایساد پشت سرش یکی دیگه سه چارنفر وایسادن چند نفرهی بوق زدن واقعا الان برام سواله من مگه چ ایرادی داشتم ک اینا این رقتارو نشون میدادن ..دیگه طرف چادرسرشه خجالت نمیکشن احمقا اصن اعصابم نابود شد کنار خیابون هم خراب کرده یودن نمیتونستم برم تو پیاده رو خیلی اذیتشدم امروز :((((

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 23:42

امروزصب سینی ب دست داشتم در اتاقو بازمیکردم برام داخل یهو احساس کردم یه چیزی رو پام داره رد میشه نگو قطره اب ریخته روپام پامو بردم عقب محکم انداختم جلو ک بیفته غافل ازینکه در نیمه بسته جلو پام بود :{سه تا انگشتای کوچیک پام له شد یه دادی زدم ک نگو بابام اومد گفت چت شده دست کشید رو پام گفت خوب میشی منم سینی ب دست وایساده بودم هنوز:|ولی تا ۵ دقیقه بشدت درد داشت.بعضی وقتا پدر یکارایی میکنه ادم تعجب میکنه مثل همین نوع محبتش هزار سال یبارولی شیرین:)))))

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 23:42

اسکار بی اراده و ترین و ادم دنیاهم میرسه به من :/گاهی مث الان این چیزها اوار میشه و سرم و یادم میاد :(اگه همه اینارو تاته رفته بودم الان اعتماد بنفسم نزدیکای سقف بود حس میکنم این چن مورد خیلی رو اعتماد بنفسم تاثیر داشته و نبود اینا باعث نبود اعتماد بنفس من شده:/

کلاس زبانمو ادامه ندادم

دوره آموزش ارایشگری رو ادامه ندادم

باشگاهمو ادامه ندادم (مربی بداخلاقش)

رژیممو کامل ادامه ندادم

پیاده روی های هرروزمو ادامه ندادم

کتاب خوندنمو ادامه ندادم

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 23:42

انقدر استرس امتحان و فردا رو دارمک نمیخام بخونم نمیخامکتابو بازکنم اصن حالم بده :((((همچنان دراز کشیدم

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 23:42

صفحه بندی